چند عکس
دلنوشته
عروسی پسر همسایه
دیشب عروسی پسر همسایه مون علی دعوت بودیم . جاتون خالی خوش گذشت . تمام جلسه هم محمد سبحان بیدار بود و برای خودش نگاه اطراف میکرد .فقط گلاب به روتون وقتی داشتیم شام می خوردیم هر چی شیر خورد بالا آورد و شروع به گریه کردن کرد و حسابی اذیت کرد . عشقم علی جونم ...
محمد سبحانم
جدیدا یعنی دقیقا از پنج شنبه (2 ماه و 23 روزگی)محمدسبحان خودش سرشو به سمت من میاره و شیر می خوره . تا اون روز خودم سرشو می آوردم برای خوردن شیر و اگه سرشو کنار میزد باز باید سرشو میکشیدم تا شیر بخوره . امااز پنج شنبه خودش سرشو می بره و میاره و بازی میکنه . قربونت بشم عسلکم
طفلی علی جونم
علی گهگاهی محمد سبحان را اذیت میکنه ، برا همین تا نزدیک محمد سبحان میره نق نق میکنه و بعضی وقتا جیغ میکشه . چند وقتی که محمد سبحان راختنه کرده بودیم تو خونه سعی می کردم مامی نکنم تا جای زخمش خوب بشه . چند شب پیش مامان با میترا خانوم اومدن خونه ما . من هم چشمم به کسی می افته خوشحال میشم که یکی اومده محمدسبحان را نگه داره و منم کارامو کنم . میترا خانوم محمد سبحان را روی متکا روی پاهاشون گذاشته بودن و تکونش می دادن و از طرفی با علی با لپ تاپ بازی میکردن . هنوز داشتم به میترا خانوم میگفتم که روی محمد سبحان باز شده و پارچه را روی پاش بکشین که آقا محمدسبحان از خجالت داداش علی جان درآمدن و دقیقا به پیشونی گل پسرم علی جیش کردن . حالا همگی موند...
پرستار محمد سبحان
خاله فاطمه تا حالا هر روز می آمد سرکارم و با محمد سبحان بود . از امروز خانم داوطلب که با مامان جونم در دوره قرآن آشنا شده بودن ، می آیند شرکت و محمد سبحان را نگه می دارن . مامانم از خودم بیشتر درگیر پیدا کردن پرستار بودن و از آخر خانم داوطلب قبول کرد ، امیدوارم محمد سبحان باهشون بی قراری نکنه و بچه خوبی باشه .
ختنه كردن محمد سبحان در 2 ماه 10 روزگي
امروز محمد سبحان ختنه شد . صبح ساعت 7.30 با مرتضي رفتیم مطب دکتر ولوي . استرس خاصی داشتم من کمی هم دلهره داشتم و نگران بودم اما با دیدن پیرمرد خوش اخلاق و دوست داشتنی و آقاي دكتر مهربان كه مي گفت روزي 10 تا 20 پسر را ختنه ميكنه دلهره ام برطرف شد. ( من و مرتضي هیچکداممون برا ختنه علي نبودیم چون اونو بردن اتاق عمل و ما پشت در بوديم ! ) آقای دکتر از من خواست بالا سر بچه بشینم و با زدن آمپول شيشه شيري كه از قبل دوشيده بودم را بهش بدهم و همسري كنارم بود تا پاهاشو محكم بگيره تا تکون نخوره. دکتر آمپول بی حسی زد و کارشو شروع کرد آقای دکتر که استرس منو رو دیده بود شروع کرد به تعریف از بچه خودش كه با ختنه...
عمه جونیا ممنونم
دیشب به مناسبت دو ماهگی محمد سبحان عمه مهری و مرضیه که جدیدا برای دیدن محمد سبحان از تهران و بم آمدن ، ما را سوپرایز کردن . عمه جونیا کیک تولد گرفتن و گفتن خیلی گشتن که اسم محمد سبحان را روی کیک بنویسن که چون محل های شهر ما را یاد نداشتن ، نمی دونستن کدام شیرینی سرا این کار را می کنه . خلاصه من هم که تازه دیروز واکسن دو ماهگی دلبندم را زده بودم اما طفلی محمد سبحان خیلی آروم بود . دیشب بعد صرف شام ، کیک را آوردیم و مراسم تولد رسما شروع شد . عمه جان ممنونم . هم از این که برای دیدن پسرم از شهر دور آمدید و هم این که زحمت کشیدید و مراسم دیشب را با عشق بر پا کردید . این عکسا را بابا مرتضی زحمت...








